عروس هلندیِ قشنگه عزیز
یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ 23:35دیروز با یک عروس هلندی مواجه شدم
از صدای جیغش که هی دور نزدیک میشد فهمیدم یک عروس هلندی گم شده
بعد یکهو صداش خیلی نزدیک شد و من رفتم از پنجره نگاه کردم و با نگاه دنبالش گشتم دیدم که عه دقیقا جلوی پنجره ی
طبقه پنجمه ساختمون روبه رویی ما
نشسته
رفتیم رو تراس صداش کردیم
انگار خاطرش جمع شد پر هاشو تکون داد
بعد من در تراس باز گذاشتم و هی خودمو نشون دادم که ببین من اینجام امنم اعتماد کن عادت کن اگه خواستی بیا پیشم
و بعدش اینجوری شدم که انگاری مثل ببر براش کمین کردمو و اینکه چرا بین این همه خونه باید بیاد پیش من
کاش صاحبش بود و صداش میکرد
بعد اینکه مارو دید و خودشو تکون داد همش هی داشت خودشو تمیز میکرد
جای امنشو پیدا کرده بود
بعد دیگه نمیدونم چطور شد هی هر چند لحظه جیغ میزد و یکبار بعد جیغش به جیغ یا سوت های بریده بریده پشت سر هم تبدیل شد
ادم دلش پر پر میشد مثل بچه ای بود که گم شد و گریه میکنه و بعدِ گریه هق هق
من ترسیدم که الان غش نکنه
یکبار سوت سوت میزد خیلی قشنگ میخوند
نزدیک ۴ ساعت یاشایدم ۴ ساعت و نیم همونجا نشسته بود
میگم کاشکی سوت میزد منم براش سوت میزدم شاید میومد پیشم
چون قبلش خیز گرفته بود به سمت من ۲، ۳ بار
انگاری که میخواست بیاد پیشم
کاشکی بجا اینکه مثل ماست نگاش کنم و عین ببر کمین کرده تو نظرش بیام و اوضاع رو براش عجیب کنم
یه سوتی میزدم
چون انگاری صاحب قبلیش براش سوت میزد
وقتی صدای عروس هلندیه دیگه نی اوند بی قرار میشد و حیغ میزد و اون عروس هلندیه دیگه هم حوابش رو میداد صداش می اومد
و چند بار قبل اینکه صدای اون عروس هلندیه بیاد
همین که من از دیدش میرفتم صدا میکرد💔😭
و بعد دوباره ظاهر میشدم ساکت میشد
و یکبار وه ظاهر شدم هی سوت سوت زد و اواز خوند انگاری داشت جیزی میگفت
شتیدم اصلا با من نبود
ولی هرجی بود غم انگیز بود
نمدونم چطور شد بیخیالش شدم
انگاری که صاحبش به شکل ماورائی پیداش میشه و پیداش میکنه و یا طبقه پایینیش بال درمیاره یا مجید دلبندم میشه و دستشو دراز نیکنه برش میداره یا اینکه قراره تا صبح بمونه و من میرم دوباره بجای کاری کردن نگاش میکنم و این با همین نگاه کردن من میاد پیشم
براش عدا هم ریختم
اما میگفتم انگاری قراره بیاد بخوره(خودمم نمدونستم با خودم چتد چندم و چیکار میکنم)
چطور تونستم بیخیالش بشم و بیام تو اتاق
یه جوری بودم کعه انگاری تا غروب مونده قراره تا صبح هم بمونه همونجا
و من انگاری میخواستم بقیه کمکش کنن یا صاحبش به شکل ماوارایی اونجا ظاهر بشه
عروس هلندیا تو محیط بیرون دووم نمیارن
ناراحتم
بعد اینکه اومدم تو اتاق
یکهویی صداشو شنیدم رفتم جلوی پنجره انگاری عادت کرده بودم اون موحو پر پرو رو اونجا ببینم که نشسته و نگاهم میکنه
و بعد دیم جلش خالیه
اون پر زد و رفت
صداش از دور می اومد
رفتم رو پشت بوم
بی فایده بود
یه جوری انگاری بی تفاوت شدم
و بعدش دلم ریخت
و الانم ناراحتم
نمدونم چه اتفاقی براش افتاده
فقط امیدوارم تو خونه کسی بره بلکه آبی دونی بهش بدن و زنده بمونه و بعد اهالی خونه دنبال صاحبش بگردن و اون بره پیش صاحبش
چون به صاحبشون وابسته میشن و حتی اگر جفت داشته باشه هم به جفتش وابسته میشه و...
امروز صبح صداش می اومد
پنجره رو باز کردم
داشتم بیرونو نگاه میکردم
که یکهویی صدا نزدیک و نزدیک تر شد و از بالا پایینو نگاه کردیم دیدیم بال هاش بازه و با شتاب و ترس سرگردونه و داره میره رو به جلو
یکجایی که خودشم نمیدونه کجا
بعد که رفت تازه بخودم اوند که وای وقتی صداش یکم نزدیک بود چرا براش سوت نزدم
دیگه پر زد و رفت و
دیگه صداش دوره دور شد
تا ظهر صداش می اومد
بعد دیگه صداش نیومد
تو کوجه ما به نظر میرسه عروس هلندی دارن
و من عصر صدای عروس هلندی شنیدم نمیدونم اون بود یا عردس هلندیای دیگه
و
امیدوارم زنده باشه
امشب صدای عروس هلندی شنیدم
صداش مثل همونه و یه صدا خیلی ترسیده همونجوری...
صدا میاد
امیدوارم حرف بابام درست باشه و صدای عروس هلندی هایی باشه که بقیه تو کوچه دارن
و اون عروس هلندیه
رفته باشه تو خونه کسی
خیلی دلم میگیره
وقتی بهش فکر میکنم
همش صداش تو گوشمه
کاشکی رو پنجره خونه ای میشست که ادم مهربونی توش هست
اون واحده که این عروس هلندیه رو پنجرش نشسته بود کسی نبودن تو اون خونه
و خانم همسایه ی طبقه پایینیش
طبقیه پایینی که اون عروس هلندی نشسته بود
هرچه کرد
صداش کرد
تخمه شکوند
صدای عروس هلندی گذاشت
و حتی طی اورد(کوتاه بود و عرکس هلندی با تعجب نگاه میکرد)
(و ما میترسیدیم خدایی نکرده کسی پرت بشه پایین از پنجره وقتی خودشونو از پنجره اوردن بیرون که عروس هلندیو بگیرن و اصلا من نتونستم اون صحنه رو ببینم و اومدم داخل و اصلا یک لحظه پشیمون شدیم چرا به اون همسایه اطلاع دادیم🥴 خداروشکر کسی چیزیش نشد و اونا دیگه اون کارو نکردن (اویزون شدن از پنجره با دسته طی ))
نتونست بگیرتش
امیدوارم زنده باشه عروس هلندیه
توی شیشه پنجره ای که جلوش نشسته بود هی خودشو میدید با خودش حرف میزد و واسه خودش قر و ناز عشوه میومد و سوت میزد
خیلی بامزه بود
ما به دو نفر از اهالی اون ساختمون خبر دادیم
یکی همون خانم طبقه پایینیش
و یکی هم یک اقایی که فکر میکرد اون واحده باشن و میخواست بهشون اطلاع بده
ولی خب اون خانومه میگفت صدا پا نمیاد سه ماه درمیون هستن
و...
البته منم فقط یبار دیدم که برقشون روشن باشه
خلاصه...
کاشکی اون واحده بودن دیروز
الانم صدای عروس هلندی میاد انگاری(میترسم هنوز سرگردان باشه)
کاشکی نمرده باشه
امیدوارم زنده باشه
یکبار داشتن یک مغازه پرنده فروشی رو تخیلیه میکردن
و ما داشتیم از نزدیکی اونجا رد میشدیم،
که یک هو صدای جیغ خیلی بلند یک عروس هلندی اومد معلوم بود ترسیده و پر کشید و اوج گرفت و اومد پایین بین ماشینا و بعد کمی بالا تر رفت و بین ساختمون ها گم شد
یک عرکس هلندی سفید بود💔
و ما داشیتم رد میشیدم نمیدونم همون روز بود
یا یک روز دیگه
یه روز قبلش بود یا یک روز بعد این ماجرا نمیدونم
توی پیاده رو
یک عروس هلندی مرده دیدیم
