بعد از هزاران روز اهمال کاری و هزاران سناریو مختلف برای آینده ام 🤹🏻♀️🎭🃏🤡
هنوز 0.0000000001 هم حرکت نکردم
و عین یک مگس یا زنبور ابله که هی خودشو میزنه به شیشه که بره بیرون و کافیه چند درجه اون ور تر بره یه تکونی به خودش بده تا از پنجره که بازه بره بیرون اما متاسفانه این کارو نمیکنه
یا تصمیم میگره همونجا رو شیشه بمونه بیروننگاه کنه و ویز ویز کنه یا اینکه بقیه رو نیش بزنه
و خیلی بد میشه اگر ۱۴۱۰ این من باشم همینجا و یا این من باشم بی هیچ هدف و رویا
چی گفتم
چرت و پرت
از نشانه های تحلیل رفتن مغز
(^#@(﷼&﷼٪:>:<٪#<:﷼<'ه
نتیجه :
اگر شیشه صفر باشه مگسه این ور شیشه باشه مسافت زیادی طی میکنه هی ویز ویز میکنه میچرخه و از اونجایی که هی میاد جای اولیه جا به جایی صفره حالا اگر دقیقا همونجا نیاد جا به جایی در جهت منفی داره اما چون اون ور شیشه که مثبته نرفته جا به جایی در جهت مثبت نداره
این منم که فسفر زیادی میسورنم هی سناریو مختلف برای آینده ام میذارم اما هیچ جابهجایی تو جهت مثبت ندارم🪰🪟
|
من سر موضوعات جوک مامانند احساسات شدیدی تجربه میکنم😶🌫️
یکم باید خودمو جمع و جور کنم😬
من مثل یک جسم در استانه حرکتم با یک فوت اصطکاک ایستاییش از بین میره و متحرک میشه
یعنی
مثل یک برج عظیم از هم میپاشم
مثل بازی jenga
🤯
بعد هم گرد و خاک زیادی به پا میکنم
خیلی خیلی شدید احساساتم میچرخه بعد یکهویی شوت میشم میرم قاطی باقالیا😂🤧😶🌫️
از یه چیز مسخره
یه چیز میاد که خیلی جدی ناراحتم کرده و ...
این موضوع همیشه
اما
امشب فکر کنم خیلی نرفتم قاطی باقالیا
و اون جسم در حال حرکت که خودش نمیتونه به ایسته نبودم
اینجوری ام نشد که مثلا بخورم به یه دیواری به ایستم 😂😶🌫️🤔
یعنی یه جوری شدم که خودم ایستادم نیروی خالص غیر صفر دست خودم بود نه دیوار و باقالیا
فکر کنم بعضی وقتا احساساتم مثل گاو می مونه🤣🐃🚩
همینجوری میدوعه میره
شایدم گراز که چشماش دو طرفشه جلوشو نمیبینه و همینجوری میره
از همونا که نقی معمولیو شاخ زد انداخت هوا
ولی خب الان احساساتم گفتم نه خودم🤯😬
🤯
..................
درس امشب :
تمایز بین فکر ، کنجکاوی و تصمیم رو بدون
هر فکر و کنجکاوی و حتی تصمیمی رو با صدای بلند نگو ...
اول صبر کن ببین با خودت چند چندی بعدا اعلام عمومی کن ...
|
امروز
چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ 0:28 امروز افکار چرت و پرت جاشون رو دادن به :
پیاده روی ، کتاب خوندن و نقاشی کشیدن به همراه پادکست گوش دادن.
فعالیت های مورد علاقه ای که این اواخر کمتر بهشون پرداخته شد...
|
🎵🔊💿🚙🎶
دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ 22:47 امروز داشتیم قدم میزدیم بعد یکهو یک ماشینی داشت رد میشد اهنگ شاد قشنگی گذاشته بود
من خوشم اومد تو دلم گفتم چه ادم باحال و شادی
بعد ما و یک خانوم اقایی از کنار هم گذشتیم که
مرده گفت عروسی ننه شه
من داشتم فکر میکردم ، تو یه لحظه واسه یک موقعیت ادما چقدر متفاوت از هم میتونن فکر کنن🤓☝️
|
کاشکی الان ۱۵ ساله بودم😀
خیلی خسته ام از این وضعیتی که توشم...
|
چجوری میشه ادم تو یه کاری استمرار داشته باشه حتی وقتی ناراحته یا اوضاع سخت میشه
چجوریه میشه که دست از کار نکشه
چیزی که من میفهمم اینه که
ادم مثل ومپایر دایری دکمه خاموشی رو بزنه و هیچی احساس نکنه
یا خیلی سخت تر از اون شرابط سخت کار کنه
از گزینه های دیگه یا اینکه کدومشون درسته اطلاعی
ندارم
و من همش متوقف میشم و نمدونم این چه دردیه ودرمانش چیه :/
ولی خب چیزی که مشخصه ایکه هیچ کدوم اون راها درست نیست خیلی صفر و صدیه
من فکر میکنم باید حالم خوب باشه تا حرکت کنم ولی نه باید حرکت کنم تا حالم خوب بشه و استمرارم اینجوریه که
حالم خوب نیست
ولی
یک نیمچه قدم
ولی خب هنوزم به ادمایی که همیشه استمرار دارن حتی وقتی حالشون خوب نیست ، نسبت به اینا تصوری ابر انسانی یا ادم اهنی وار دارم
و درباره خودمم که بهتر نگم چه تصوری دارم :/
|