تمرین می‌کنم جهان را آرام‌تر ببینم ...

🐓🐔🦃🐄🐃🐂🐮🐑🐏🐣🐤🐥

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ 15:12

برای صلح و آرمش خانواده کشیدم عقب ولی هنوز روی ارزش باور هام هستم پس آره این سست عنصری نیست بد بودن منم نیست

|

ازمغزی در حال انفجار شایدم انزجار

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ 14:46

گوشت خیلی خوشمزه است

اما هر بار نخوردم احساس بهتری داشتم هم ذهنی هم معده ای

🐑🐏🐣🐤🐥🐓🐔🦃🐄🐃🐂🐮

الان گوشت خوردم انصافا خوشمزه بود غیر قابل انکار اتفاقا غذای مورد علاقه ام هم بود اسنک

بر منکرش لعنت مثلا🦧

اما وقتی درونی قلبی با اطمینان مصمم‌تر که کاری کنی و در حال اجرای اما برای دومین بار مانع ها پیداشون میشه و تو تسلیم میشی

چون میبینی که تصمیمت درد ساخته حال بد ساخته

تسلیم میشی از تصمیمت که کاملا شخصی و مرتبط به خودته کنار میکشی چون با واکنش غیر منطقی دیگران موجه ای

خیلی آزار دهنده است

انگار نمیکنم که بله خوشحالم اسنک خوردم خوشحالم که طعمشو چشیدم آره خب

اما ناراحتم هستم از این همه پیچیده شدن موضوعات ساده و عادی

خیلی خسته کننده است

حداقل بهتر بود برای توضیح یا هرچی نمیگفتم که هنوز رو حرف هستم اما برای یه بازه زمانی دیگه ://

این کجاش عجیبه که یه آدمی برای سلامت تصمیم بگیره یه چیزایی نخوره ؟

آزار دهنده نیست که وقتی کاری به بقیه نداری

و فقط تصمیم گرفتی چی بریزی تو معده ات

بقیه از تصمیم شخصی تو آزار بسازن هم برای خودشون هم برای تو

شاید باید بیشتر مقاومت میکردم

|

آنا کارنینا

دوشنبه پنجم آبان ۱۴۰۴ 16:39

نمی‌تونم کتاب انا کارنینا رو تحمل کنم...

بعد از توصیفات رویایی از طبیعت

لویین رفت شکار

خوشحال از شکار پرنده و اصلا هم دلش نگرفته بود

رفتم جلوتر به جایی رسیدم که ورونسکی مسابقه اسب دوانی داره ... فر فرو می‌میره و در اون حین که حیوان در حال جون دادن بود ، ورونسکی لگد می‌زنه به شکم‌اش ...

و به فکر این که وای باختم

|

شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ 6:44

دلم می‌خواست من تنها نشینم

همیشه صحبت دانا نشینم

اگر نادان شود هم صحبت من

همان بهتر که من تنها نشینم

|

بابا بزرگ

جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ 19:43

بابا بزرگ چجوری می‌فهمه‌ احوال منو ؟🥲🥲🥲

هم حال و هوای هر روزم هم آرزو و رویای منو

|