من حالم خوب میشه خوبه خوبه خوب
امیدوارم بتونم خودمو درست کنم و انقدر بچگانه در زمینه های حیاتی رفتار نکنم و خودخواهی رو کنار بذارم و مسئولیت کارمو به پذیرم و خودمو ببخشم و جور دیگه ای رفتار کنم
تنها راهی که بتونم بمونم اینه که اعتراف کنم که بد کردم
اگاهانه بد کردم
قابل بخشش نیست
نمتونم خودشمو ببحشم نمیتونم احساس خوبی به خودم داشته باشم
حتی کار خوبمم از روی خودخواهیه انگایر از میل به بقا
اخه لعنتی چه کوفتی از تو هست که میخواد زنده بمونه
نمدونم برلی جبران چه کنم
اتفاقایی افتاده که درست نمیشه دیگه هیچی مثل قبلا نمیشه جبران واژه مناسبی نیست
بهتره بگیم آرام کردن وجدان
من فکر مبکردم ادم شجاعی نیستم اما انگاری زندگی کردن شجاعته انگاری مسئولیت قبول کردن شجاعته انگاری قدم برداشتن برای خوب بودن شجاعته
دلم نمیخواد بی تفاوت باشم
دلم نمیخواد فرار کنم
دلم نمیخواد دنبال مقصر باشم و یا بجنگم با بقبه یا با خودم
دلم میخواد بمونم چون اگه نمونم خلافه ایناست
فرار کردم بی تفاوت بودم یا بر عکس جنگیدم با خودم
چیکار میتونم بکنم با منی که اونطوری کرده ؟
خودت بگو من با منه اون موقعت چیکار کنم ! فقط باید قبولت کنم
اما میدونم دیگه نمیخوام اونجوری باشم...
هیچ تضمینی نیست که بگه دیگه هیچ چیز بدی اتفاق نمی افته درگه هیج کار بدی نمیکنی دیگه بدتر از این نمیشه
تصمیمی گرفتم که فقط مربوط من نمیشد و من اگاه از اینکه این تصمیم مستقیما درد درست میکنه برای ۵ نفر و احتمالا + ۶ نفر دیگه
مثل دومینو
البته الان خیلی تفکار و احساسم نوسان داره و دستخوش تغییره و من میترسم که متنفر باشم خشمگین باشم
من بد کردم
حالا میخوام بخش مال خودم مسئولیتشو قبول کنم
نبودم اوضاع رو بدتر میکنه
میمونم و درد نمیسازم از حالا به بعد
میمونم و سعی میکنم با کار هام کمی درد رو تسکین بدم
عحیبه ادن ورد بسازه و بعد چسب زخم بباره در ثورتی که زخم انقدر عمیقه که جاش میمونه
ولی نبودنم درد میسازه
ولی نمیتونم به بد بودن ادامه بدم
نمیتونم بی تفتوت بمونم
نمیتونم فرار کنم
نمیخوام
من میترسم از خشم و تنفر
باید دنبال شادی بگردم بیرون از خودم
درون خودم غمه
و کینه و خشم و شرم نفرت از خودم و یه عالمه جیز دیگه هم ممکنهویر و کله اش پیدا میشه
دنبال شادی بگردم که درونمم شاد بشه
اون وقت شادی ازم تراوش پیدا میکنه
این شده آیین من
تغییر رفتارم
منی که ننمخواد اشتباهشو تکرار کنه
و میخواد به دنباله شادی باشه
